تبلیغات
فقط برای تو - قبل از سفر
فقط برای تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

باید وسایلم رو جمع کنم ولی هر بار که میرم سراغ لباسها میخوام بگذارم تو ساک دلم میگیره و با خودم میگم بی معرفتیه میام بیرون و مشغول کارام میشم و باز میگم باید وسایلم رو جمع کنم و باز دلم میگیره .دلم میخواست با عشقم برم سفر ولی حالا تنهام بدون همسری و بچه هانمیدونم چم شده دلم گرفته بهونه گیر شدم .سرناهار به حمید گفتم  صبح خودت منو میبری؟گفت نه آژانس بگیرین همتون با هم برین .گفتم تنها؟تو نمیخوای منو بری؟میدونستم چون بچه ها رو نمیخوام ببرم نمیتونه منو ببره ولی بهونه گیری میکنم گفت پس اینا چی؟5 صبح راه بندازمشون تو خیابون؟ایشالله سفر کربلا ومکه خواستی بری میام  بغض کردم و خوذمو مشغول غذا دادن به سارا کردم گفتم باشه  ندا با محمد آقا میاد گفت خب دنبال تو هم بیاد دیگه گفتم میاد ولی دوست داشتم تو منو ببری هیچی نگفت .و من همچنان بغض دارم .

یکی نیست بگه آخه تو که جنبشو نداری و اونجا هم هی میخوای گریه کنی برای چی میری؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : سحر ****


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سحر ****
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد آهنگ جدید