تبلیغات
فقط برای تو - حرف دل
فقط برای تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

سلام عزیزم از امروز شروع میکنم و از لحظات زندگیمون برات اینجا مینویسم یادته عقد بودیم و تو یه دفترچه داشتی و همه لحظات اون دوران رو مینوشتی؟قهر و آشتی ها و سفرها و همه چیز رو هر چی که پیش میومد با خط قشنگت مینوشتی و من از خوندنش وقتی تنها تو خونتون بودم با تمام وجودم لذت میبردم .

عروسی کردیم و هر دو مینوشتیم این بار بیشتر من و تو سر کار که بودی مینوشتی بعضی روزها هم رو در و دیوار برام پیغام میگذاشتی چه لذتی داشت حمیدم وقتی چشمم به پیغامت می افتاد چه کیفی میکردم .هیچ وقت یادم نمیره که تو یه سر رسید غذاهایی که تلویزیون یاد میداد رو مینوشتم و تو یه شب یواشکی دستور یه خوراک خوشمزه رو برام نوشته بودی   خوراک دمپایی ابری سوخاری چقدر از خوندنش خندیدم .

از اون به بعد هم شد بعضی وقتا و تو سفری که تنها رفته بودی برای کار اونم برای 23 روز وایییییییییییییی حمید خیلی بد بود اصلا حاضر نیستم تکرار بشه اون روزا خیلی دلتنگت بودم و چقدر با شنیدن صدات آروم میشدم و با آوردن اسم اینکه نیستی گریه کردم بنده خدا مامانت و بابام  حسابی شاکی شده بود ن آخه نمیدونستن که من برای تو جون میدم نمیدونستن که من برای تو میمیرم .نمیدونستن تو نفس منی .الهی قربونت برم مهربووووووووووووووووون .

بعدش هم یه وقتایی که ازت دلخور میشدم و دوست نداشتم ناراحتت کنم برات با هزااااااااااااار تا قربون صدقه مینوشتم که مبادا دل نازنینت ازم بگیره .

و حالا اینجا مینویسم اینجا برای همیشه میمونه ایشالله .

خب از همین امروز شروع میکنم

برای ناهار مهمون داشتم و از صبح مشغول کار شدم و غذا درست میکردم و شما هم بیدار شدی و شروع کردی به مرتب کردن خونه عزیزم به خدا تموم مدت خداروبه خاطرداشتنت شکر کردم هزار هزار بار شکر کردم که یه همسر مهربون و دلسوز بهم هدیه داده .آره عزیزم من تو رو هدیه خداوند مهربونم میدونم و ازش ممنونم عزیزم به خاطر داشتن تو همیشه شکرش رو میکنم و  دعایی هم در حق پدر مادر مهربون و نازنینت میکنم که پسری چون تو رو تربیت کردن و از حضرت معصومه میخوام بهترین ها رو امروز به عنوان عیدی بهتون بده .

خلاصه مهمون ها اومدن و شما رفتی بیرون آخه مهمونی زنونه بود و خداروشکر به خوبی برگذار شد فیلم عروسی ساهره رو دیدیم و به مناسبت تولد حضرت معصومه هم خاله برامون روایتهایی خوند و بسیار لذت بردیم .و الان با هزااااااااااار ذوق منتظرم که شما برگردی خونه .آخه این مدت خیلی پیشم بودی و حسابی به بودنت عادت کردم و الان دلتگتم .

نازنینم تو الماسی تو دستهای من هستی که من با هزار سلام و صلوات تو دستم نگهت داشتم و مواظبم که مبادا ضربه ای بهت بخوره خیلیییییییییییی دوستت دارم خیلییییییییییییییییییییییی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 شهریور 1392 :: نویسنده : سحر ****
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سحر ****
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد آهنگ جدید